۸ – پنج محرک برای ایجاد عادت‌

 

چارلز داهیگ در کتابش –قدرت عادت –که همه لابد اسمش را شنیده ولی نخوانده‌ایم، سه قدم را توضیح می‌هد که همه‌ی عادت ‌ها از آن پیروی می‌کنند. چرخه عادت این طور است که هر عادت از سه قسمت تشکیل شده است:

اول: محرک –رخدادی که آغازگر عادت است.

دوم: روال –رفتاری که شما انجام می‌هید یعنی همان عادت

سوم: پاداش –بهره‌ای که نتیجه‌ی آن رفتار است.

هر مرحله از این چرخه اهمیت زیادی برای شکل دادن به یک عادت دارد. بیایید ببینیم قصه‌ی اولین عامل چرخه‌ی عادت، یعنی محرک، به چه صورت است:

پنج محرک اولیه برای شروع یک عادت وجود دارد. هر کدام را که خوب بشناسید، به راحتی می‌توانید محرک مناسب را برای شروع عادت مورد نظر‌تان انتخاب کنید. ادامه‌ی خواندن

۷ – چقدر طول می‌کشد تا عادت کنیم؟

حدود ۷۰ سال قبل یک جراح پلاستیک (جراحی پلاستیک ۷۰ سال پیش؟) به یک رفتار عجیب و غریب بین بیمارا‌نش پی برد.

دکتر قصه‌ی ما وقتی یک جراحی – مثل عمل تبدیل منقار به بینی – روی یک نفر انجام می‌داد، فهمید ۲۱ روز طول می‌کشد که آن خانم (یا آقا) به چهره‌ی جدید خودش عادت کند. وقتی هم که دست یا پای یک بیمار قطع می‌شد و تا بیمار بیچاره به وضعیت جدید (نداشتن دست یا پا) عادت کند، ۲۱ روز حسِ داشتنِ دست یا پای از دست رفته را همچنان با خود را داشت. ادامه‌ی خواندن

۶ – فقط همین یک روز

 

خیلی از ما اغلب با این موضوع درگیری شخصی داریم که چرا نمی‌توانیم یک عادت ساده در خودمان ایجاد کنیم که همین درگیری گاهی به خصومت شخصی با خودمان هم کشیده می‌شود. بارها و بارها برنامه ریزی کرده‌ایم، ساعت کوک کرده‌ایم، یادآور موبایل گذاشته‌ایم، نخ به انگشتمان بسته‌ایم که بتوانیم مثلاً عادت مسواک زدن را در خودمان ایجاد کنیم. روز اول و دوم سوم موفق بوده‌ایم. روز چهارم به باشگاه رفته‌ایم و از زور خسته‌گی زودتر از موعد خوابمان برده، روز پنجم مهمان داشته‌ایم و تا دیر وقت بیدار بوده‌ایم و آخرش هم حوصله مسواک زدن نداشته‌ایم، و اینطور بگویم که به هفته نکشیده دوباره آش همان و کاسه همان. تازه این یک عادتی است که خیلی هم برای بهداشت و زندگی و دنیا و عقبی‌مان ضرورت دارد و البته که بیشتر از ۵ دقیقه هم وقت‌مان را نمی‌گیرد. ادامه‌ی خواندن

۵ – از هرچه نمیتوانی تغییر دهی عبور کن

 

در این دنیا هر کس حکایتی دارد. این‌که کجا و چطور چشم به دنیا باز کرده، پدر و مادرش که هستند، سرد و گرم روزگار را چطور چشیده تا به این سن و سال رسیده، قصه‌ای است که برای هر کس یک طور نوشته شده.

می‌خواهم بگویم درزی (۱) ازل قبای زندگی هر کس را یک طور به قامتش بریده و اندازه کرده است. دارا یا ندار، محبوب یا مبغوض، درس‌خوانده یا نخوانده، در جنگ یا در صلح …  ادامه‌ی خواندن

۴ – کمی عجله نکنیم

 

 

اصلاً چرا زندگی اینقدر با شتاب در حرکت است. چرا قدیم‌ترها که دوست داشتیم بزرگ بشویم، نمی‌شدیم. انگار در یک فضای خلأ همه چیز ثابت مانده بود. زمان زورش می‌آمد دو قدم به جلوتر برود. همه چیز و همه کس هم بدون اینکه عوض شود به جریان خود ادامه می‌داد.

فقط این زمان بود که نمی‌رفت.

مثلاً وقتی سر کلاس بودی و از قضا درس هم نخوانده بودی، آن کلاس تا قیامت ادامه داشت، آنقدر که نوبت به تو هم برسد و از تو هم سوال شود و بعد هم … ادامه‌ی خواندن

۳ – شیرینی خوردن یا نخوردن – مسئله این است

 

سال‌ها پیش کتابی خواندم به نام کوری اثر ژوره ساراماگو. این کتاب جایزه نوبل را گرفته و آنقدر داستان گیرایی دارد که فکر می‌کنم آن را ظرف دو سه روز خواندم. داستانش از این قرار است که روزی در سر یک چهار راه پشت چراغ قرمز یک نفر که پشت فرمان نشسته از ماشینش پیاده شده و داد می‌زند که من کور شدم. اورا می‌گیرند و می‌برند نزد طبیب و کم‌کم این کوری مثل یک مرض مسری پیر و جوان و خرد و کلان از زن و مرد همه را مبتلا می‌کند و کار به جایی می‌رسد که تمام شهر و کشور به این مرض دچار شده و مملکت از دست صاحبانش بیرون شده و خلاصه قیامتی بر پا می‌شود.  ادامه‌ی خواندن

۲ – چطور به مرض اهمال‌کاری دچار شدم

 

نارضایتی از احوال خودم از این جهت که پس از سی و اندی سال کسی نشده‌ام و کاره‌ای نیستم و از این دنیا با این همه مقام و منصب و دارایی و جاه و جلال و زر و زیور، خوشه‌ای بر نچیده و استفاده‌ای نبرده‌ام، مرا به آنجا کشاند تا در محضر دادگاه انصاف با وجدان خود به محکمه رفته، از خود حساب بکشم تا ببینم علت این همه بی مبالاتی و ندانم کاری و فی الواقع عقب ماندگی چه بوده و از بد حادثه کجا گرفتار آمده تا به این ورطه افتادم، و پس از گفت و شنید فراوان با خود در محضر دادگاه همین قدر دستگیرم شد که ابر و باد و غیره و ذالک هیچ دخالتی در واپس‌ماندگی من نداشته و این خودِ خودم بوده‌ام که با اعمال و رفتار و کردارم تا این سرمنزل خود را کشانده‌ام. با تحقیق و بررسی فراوان در همین اینترنت و تحقیق در احوال عقب ماندگانی چون خودم – که از قضای روزگار آن‌ها هم بر این عقیده‌ بودند که ظرفیتی بیش از آنچه حالا هستند داشته و می‌توانسته‌اند به درجات والاتر در زندگی خود برسند – و کسب فیض از نظر حکما و عقلا و روانشناسان خودی و فرنگی دست آخر به این نتیجه رسیدم که این همه بدبختی را مدیون یک بیماری مهلک هستم به نام اهمال کاری یا همان پشت گوش اندازی و به قول فرنگی‌ها procnastination ادامه‌ی خواندن

۱ – اندر احوالات اهمال کاری من

چند روزی می‌شود که طبق عادت مالوفِ چند ماه یک بارم، به این فکر افتادم که باز عمر گران در گذر است و من بیچاره هیچ بهره‌ای از آن نبرده، کیفیت آن را ندیده و دستاوردی هم در این دنیا نداشته‌ام. اگر همین امروز یا فردا حضرت عزائیل را ملاقات و رخت از این دنیا بر بسته به پیشگاه حضرت احدیت روان شوم، هیچ اثری بعد از ممات از من در این سرای فانی باقی نمانده، بعد از چهلم از ذهن مردم پاک شده و بعد از اندک مدتی، دیگر یادی از من حتی در بین عهد و عیال نخواهد بود. و این ماجرا بر خلاف گفته حضرت شاعر است که می‌فرماید: 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

ادامه‌ی خواندن