۱ – اندر احوالات اهمال کاری من

چند روزی می‌شود که طبق عادت مالوفِ چند ماه یک بارم، به این فکر افتادم که باز عمر گران در گذر است و من بیچاره هیچ بهره‌ای از آن نبرده، کیفیت آن را ندیده و دستاوردی هم در این دنیا نداشته‌ام. اگر همین امروز یا فردا حضرت عزائیل را ملاقات و رخت از این دنیا بر بسته به پیشگاه حضرت احدیت روان شوم، هیچ اثری بعد از ممات از من در این سرای فانی باقی نمانده، بعد از چهلم از ذهن مردم پاک شده و بعد از اندک مدتی، دیگر یادی از من حتی در بین عهد و عیال نخواهد بود. و این ماجرا بر خلاف گفته حضرت شاعر است که می‌فرماید: 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

لذا باز هم طبق عادت به فراست افتاده که باید کاری کنم تا در این صحنه یکتای هنرمندی، نغمه‌ای هر چند ضعیف و نارسا از من بر جای مانده و اثری به یادگار در این جهان باقی بماند. گفتم عادت مالوف و منظورم این بود که این فکر (یعنی همین گذر عمر و تغییر و پیشرفت و …) چند ماه یک بار سراغی از من گرفته، من نیز تصمیم جدی و عزم راسخ را جمع و جور کرده، برنامه ریزی‌های لازم را صورت داده، و باز هم طبق روال از شنبه شروع کرده‌ام به توسعه فردی و سعی و جهد در این مقال که شاید پیشرفتی حاصل و از خود و زندگی‌ام راضی شوم. از وقتی هم یاد دارم این دور باطل وجود داشته. در این میان گاهی هم به یک جاهایی رسیده‌ام‌ و اندک پیشرفتی حاصل شده است. مثلا در امر ورزش چند مقام قهرمانی و نایب قهرمانی و حتی دعوت به تیم ملی و … اما داستان به اینجا که رسیده تمام آن جد و جهد ابتر مانده است. یا حتی در موسیقی، به جد و با علاقه وافر هفته‌ای یکبار مسافت شهرستان تا تهران را طی کرده، نزد بهترین استاد موسیقی زمان تلمذ کرده، بهره‌های وافر برده و اندکی بعد در جشنواره‌های موسیقی درخشیده و … باز هم پیش از آن که در موسیقی کسی شوم برای خودم، قضیه را رها کرده‌ام. از این دست تلاش‌ها و برنامه‌ها در طول این سی و اندی سالِ گذشته از عمر، به اندازه داشته‌ام و الان در هر زمینه در مقام صاحبنظر و نقاد در می‌آیم که بله این طور صحیح نیست و آن طور باید باشد و بر این سبیل صحیح می‌نماید. درباره این موضوع بسیار فکر کرده‌ام و به نتایج مختلفی هم رسیده‌ام  پیش‌ترها از آن‌جا که غرور جوانی بیشتر بر من مستولی بود، کائنات را در تمام شکست‌هایم دخیل دانسته و بر این فکر استوار بودم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کار بوده‌اند تا من به مقصود خویش نرسم. یعنی دانشگاه رفتن مانع از پیشرفت من در ورزش و مسائل مالی مانع از ترقی در موسیقی بوده است. اما کم‌کم با افزایش سن و در نتیجه افزایش نسبی عقل و از آن طرف هم کاهش اندک میزانی از غرور جوانی، بیشتر در خود فرو رفته و علت مشکلات را جستجو کردم. در این زمان بود که پس از کشمکش‌های فراوان با ضمیر به این نتیجه رسیدم که درست گفته‌اند که جایگاه امروز تو نتیجه تصمیمات و کارهای دیروز است. بر طائر خیال سوار شده و دیدم اگر آن زمان به بهانه‌ی شندرغاز پول درس استاد و کلاس و رفت و آمد، موسیقی را رها نکرده و بر همان سبیل تا به امروز می‌تاختم، معلوم نبود که با چه گروه‌های بزرگ و مهم همکاری‌ها داشته و اقلش چندین و چند بار برای اجرای کنسرت‌ها به خارجه و بلاد کفر سفر کرده باشم. به فکر چاره افتاده و پس از مطالعات و تحقیقات لازم و اندیشیدن در احوال امثال خودم، به یک بیماری مهلک و کشنده رسیدم که به اهمال کاری مشهور است. مختصر و مفیدش این است که فرد مبتلا آنقدر کار امروز را به فردا انداخته و این دست و آن دست می‌کند تا کاری را یا شروع نکند و یا کار شروع کرده را وا نهاده و به کل قیدش را بزند. البته خوشبختانه این بیماری  درمان هم دارد. باشد تا در مقالی دیگر به درمان بپردازم. 

ادامه دارد…

9 دیدگاه در “۱ – اندر احوالات اهمال کاری من

  1. اهمال کاری درمانی دارد و برای هر فردی متفاوت است: یکی باید تصمیم کبری بگیرد! یکی باید روی برگه به خود تعهد بدهد
    و یکی باید با غلبه بر وسوسۀ شیطان بر اهمال کاری فایق بیاید
    موفقیت شما را آرزومندم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.