۲ – چطور به مرض اهمال‌کاری دچار شدم

 

نارضایتی از احوال خودم از این جهت که پس از سی و اندی سال کسی نشده‌ام و کاره‌ای نیستم و از این دنیا با این همه مقام و منصب و دارایی و جاه و جلال و زر و زیور، خوشه‌ای بر نچیده و استفاده‌ای نبرده‌ام، مرا به آنجا کشاند تا در محضر دادگاه انصاف با وجدان خود به محکمه رفته، از خود حساب بکشم تا ببینم علت این همه بی مبالاتی و ندانم کاری و فی الواقع عقب ماندگی چه بوده و از بد حادثه کجا گرفتار آمده تا به این ورطه افتادم، و پس از گفت و شنید فراوان با خود در محضر دادگاه همین قدر دستگیرم شد که ابر و باد و غیره و ذالک هیچ دخالتی در واپس‌ماندگی من نداشته و این خودِ خودم بوده‌ام که با اعمال و رفتار و کردارم تا این سرمنزل خود را کشانده‌ام. با تحقیق و بررسی فراوان در همین اینترنت و تحقیق در احوال عقب ماندگانی چون خودم – که از قضای روزگار آن‌ها هم بر این عقیده‌ بودند که ظرفیتی بیش از آنچه حالا هستند داشته و می‌توانسته‌اند به درجات والاتر در زندگی خود برسند – و کسب فیض از نظر حکما و عقلا و روانشناسان خودی و فرنگی دست آخر به این نتیجه رسیدم که این همه بدبختی را مدیون یک بیماری مهلک هستم به نام اهمال کاری یا همان پشت گوش اندازی و به قول فرنگی‌ها procnastination

و اما از خواص این مرض این است که فرد را بدون آن که بداند و دردی احساس کند مبتلا کرده آرام آرام در تمام رفتار و گفتار و سکنات و افکار وی رسوخ کرده و جا باز نموده کار را به آن جا می‌کشاند که فرد مبتلا را به انواع دردسرها دچار نماید: 

  1. آدم مبتلا فرصت‌های زندگی را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد. مثلا قرار بود در دوران مدرسه مسابقات آسیایی در رشته ورزشی من در ایران برگزار بشود و از آن‌جا که ایران میزبان بود می‌توانست بیش از دیگر کشورها شرکت کننده داشته باشد. اما در همان موقع من ورزش را به بهانه درس و مدرسه و امتحانات نهایی و کنکور دانشگاه رها کرده و یک روز به خود آمدم که دیگر دیر شده بود و به راحتی در مسابقات انتخابی تیم ملی (اگر چه تا آن زمان سه بار به تیم ملی دعوت شده بودم) رد شده و این فرصت بزرگ را از دست دادم. فرصتی که تا زمان نگارش این مطلب تنها یک بار دیگر رخ داده و من هم دیگر ورزش را رها کرده‌ام
  2. رنجش و ناراحتی دیگران از دیگر علائم این بیماری است. یعنی اگر فرضاً شما هم به این بیماری مبتلا باشید می‌بیند که آن قدر در انجام امور محول شده به خودتان دست دست کرده و کار را به فردا موکول می‌کنید که اطرافیان و نزدیکان طاقتشان سر آمده و از دست شما می‌رنجند که چرا فلان کار به این سادگی را انجام نمی‌دهی و حتی خدای نکرده انگ تنبلی هم به شما می‌زنند
  3. کار که به این جا رسید فرد مبتلا ترسو هم می‌شود. یعنی آنقدر کاری را پشت گوش می‌اندازد تا آن کار برایش بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و یک وقتی می‌بیند دلش می‌خواهد آن کار رانجام دهد اما از ترس اینکه نتواند کار به آن بزرگی را به سرانجام برساند – و حتی خود را در حد و اندازه آن کار نمی‌بیند – اصلاً کار را شروع نمی‌کند.
  4. و دست آخر فرد مبتلا همیشه اضطراب دارد. چون کار‌ها را به بعد موکول کرده و حالا در فکرش راجع به انجام دادن یا ندادن آن‌ها مجبور است دائم با خود کلنجار برود و از یک طرف می‌داند که آن کار آش کشک خاله است و از طرف دیگر می‌خواهد برای انجام ندادنش بهانه‌ای بتراشد شاید از شرش خلاص شود. و این دور باطل شخص را مضطرب ساخته و در تشویش دائم به سر می‌برد

از آنجا که نشانه تمایز انسان و حیوان عقل است، تمام رفتار و سکنات و گفتار و کردار آدم در اختیار همین مغز است و مغز اول مبتلا به این بیماری شده و چه بسا اصلاً خودش تولید بیماری کند. یعنی می‌خواهم بگویم هر چه آدم از این مرض می‌کشد از اصل و اساس تقصیر همین مغز است. می‌پرسید چرا؟ عرض می‌کنم

بدن هر آدمی روزانه مقدار مشخصی انرژی نیاز دارد که آن را با کالری نشان می‌دهند. مانند انرژی مصرفی یک لامپ که با وات می‌سنجند. این انرژی در بدن توسط اعضای مختلف مصرف می‌شود و مغز هم جزء همین اعضاء است که مقداری انرژی را مصرف می‌کند. از طرفی در مغز به طور مداوم انواع و اقسام کارها از تنظیم تنفس و ضربان قلب گرفته تا ترشح انواع هورمونها و تفکر و تعقل و محاسبات و احساسات انجام می‌شود. نکته باریک‌تر از مو همین جاست که مغز با این همه کار مهمی که انجام می‌دهد انرژی بسیار کمی را مصرف می‌کند. به قول کارشناسان دارای مصرف انرژی گرید A+++ است.

حالا باید دید این همه کار و این مصرف انرژی کم چطور با هم جور در می‌آید؟ جواب خیلی ساده است.

همه ما تا حدودی با روش کار موبایل و کامپیوتر در اجرای برنامه‌ها آشنایی داریم. بعضی برنامه‌ها در موبایل توسط کاربر به اجرا در آمده و انرژی زیادی را مصرف می‌کنند و وقتی کاربر آن برنامه را رها کرد، موبایل برنامه را به پس زمینه فرستاده تا مجبور نباشد انرژی و توان زیادی را صرف اجرای آن کند. مغز ما هم همین حیله را به کار برده برای صرف انرژی کمتر سعی می‌کند هر کاری را به پس زمینه فرستاده تا حالت موجود را برای خودش و بدن حفظ کند.

مثلا در نظر بگیرید کسی که می‌خواهد تازه رانندگی یاد بگیرد، وقتی پشت فرمان می‌نشیند عضلاتش منقبض شده، با تمام قدرت فرمان را در دست گرفته، از شدت اضطراب عرق کرده و دائم به دنده و فرمان و عقربه‌های کوچک و بزرگ پیش رو نگاه می‌کند مبادا خطایی کند و تصادفی رخ دهد. همین آدم بعد از یک ماه یا یک سال هنگام رانندگی راحت می‌نشیند، با یک دست فرمان را گرفته، سیگاری چاق کرده و اگر مشغول بازی با موبایل نباشد در حال حرف زدن با یک نفر دیگر است. همه این ها برای این است که مغز از رانندگی الگویی برداشته، یک عادت ساخته و آن را به پس زمینه فرستاده و تا حد امکان انرژی خود را صرف کار دیگری می‌کند که مجبور است یا دلش می‌خواهد بکند. 

این‌طور است که به جای درس خواندن که مغز باید انرژی مصرف کند با موبایل بازی می‌کنیم (کاری که دوست داریم) و یا تلوزیون می‌بینیم (تا انرژی کمتری را در مغز مصرف کنیم). 

مَخلص کلام اینکه تمام پشت گوش اندازی‌ها و اهمال کاری‌ها همه برای این است که مغز ما دوست دارد حالت موجود را حفظ کرده، انرژی کمتری را صرف نموده برای خودش بخورد و بخوابد و ما را بدبخت کند

ادامه دارد …

 

 

2 دیدگاه در “۲ – چطور به مرض اهمال‌کاری دچار شدم

  1. سلام

    این سه مطلبی که درباره اهمالکاری نوشتید خیلی جالب بود مسئله را خوب طرح کردید

    امیدوارم در مطلب بعدی بنویسید که تجربه خودتان در کاهش اهمالکاری چیه و چطور توانستید به آن غلبه کنید (اگر با مثال واقعی باشه که چه بهتر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.