۲ – چطور به مرض اهمال‌کاری دچار شدم

 

نارضایتی از احوال خودم از این جهت که پس از سی و اندی سال کسی نشده‌ام و کاره‌ای نیستم و از این دنیا با این همه مقام و منصب و دارایی و جاه و جلال و زر و زیور، خوشه‌ای بر نچیده و استفاده‌ای نبرده‌ام، مرا به آنجا کشاند تا در محضر دادگاه انصاف با وجدان خود به محکمه رفته، از خود حساب بکشم تا ببینم علت این همه بی مبالاتی و ندانم کاری و فی الواقع عقب ماندگی چه بوده و از بد حادثه کجا گرفتار آمده تا به این ورطه افتادم، و پس از گفت و شنید فراوان با خود در محضر دادگاه همین قدر دستگیرم شد که ابر و باد و غیره و ذالک هیچ دخالتی در واپس‌ماندگی من نداشته و این خودِ خودم بوده‌ام که با اعمال و رفتار و کردارم تا این سرمنزل خود را کشانده‌ام. با تحقیق و بررسی فراوان در همین اینترنت و تحقیق در احوال عقب ماندگانی چون خودم – که از قضای روزگار آن‌ها هم بر این عقیده‌ بودند که ظرفیتی بیش از آنچه حالا هستند داشته و می‌توانسته‌اند به درجات والاتر در زندگی خود برسند – و کسب فیض از نظر حکما و عقلا و روانشناسان خودی و فرنگی دست آخر به این نتیجه رسیدم که این همه بدبختی را مدیون یک بیماری مهلک هستم به نام اهمال کاری یا همان پشت گوش اندازی و به قول فرنگی‌ها procnastination ادامه‌ی خواندن